...این مطالب هم جالب و هم دیدنی است به نظر من که کم و کسر ندارد خودتان ببینید البته کمی هم مطالب جاهایی اش می لنگد ولی بهتر از هیچ است !!!....
1. رولینگ می گوید: درکتابهای 1تا4هری بیشتربه دنبال گذشته خود بودولی درکتابهای بعدی چنین نیست.
2. رولینگ به خبرنگار bbc گفته: من فصل آخرکتاب هفتم(آخر) را نوشته ام ولی اورا به دلایلی آشکار نمیکنم.
رولینگ در ادامه گفته من واقعا فکر نمی کنم کارسختی باشه که شما حدس بزنید درآخر داستان چه کسی بمیرد،واکثر مردم هم می خواهنداوبمیرد،وآنجاست که مردم از من انتظار یک مرگ مخوف را دارند.
قبل ازتولدوالده مورت به فرمان ققنوس یک شوراتشکیل شده که گسترش تاریکیها را متوقف کند.
وحالادامبلدورخواست که دوباره آن گروه قدیمی تشکیل شود.
1. پدرومادرهری زمانی عضو گروه بودن.
2. دامبلدوردراین کتاب رازهای زندگی واقعی هری را به او میگوید.
3. رون محافظ جدید تیم کوییدیچ گریفیندورمی شود.
4. هری کشف خواهد کرد که یک خواهردوقلوداردکه آن را پنهان کرده بودن.
5. هری وهرمیون ورون عضو گروه فرمان ققنوس می شوند بخاطراینکه 3عضو این گروه توسط والده مورت کشته شده اند.
6. محافظ مخفی هری ،آشکار می شود.
7. خانم فیگ مدافع بعدی است که علیه معلمهای هنرهای تاریکی خواهد بود.
8. رون یک نیروی جدید کشف میکند: او می تواندفکر افراد را بخواند.
9. هری به ملاقات یکی از زندانی های آزکابان می رود.
10. کُرم کاپیتان جدید کوییدیچ می شود.
11. اسنیپ جاسوس والده مورت.
12. اسنیپ این باربر نخواهد گشت وبه نیروی تاریکی والده مورت می پیوندد.
13. پرفسور لوپین برخواهد گشت.
14. ما بیشتر با مادر هری آشنا می شویم(لیلی پاتر). نام دیگر لیلی، لیلی اوانس پاتر است.
15. هرمیون یک مبصر عالی می شود که باعث تعجب همه است.
16. جنی ویزلی یک نقش بزرگتر دراین کتاب بازی خواهد کرد.
17. رابطه رون وهرمیون به اوج میرسد و....
18. ما خواهیم فهمید که غولها مهاجم نیستند.
19. دراین سال غولهای زیادی برای محافظت به هاگوارد می آیند.
20. موگلها وارد دنیای جادوگری می شوند وانواع مسله ها اتفاق می افتد.
21. این کتاب تاریکتروترسناکترازکتابهای قبلی است.
22. و مهمترین نکته اینکه: سیریوس بلاک مرد.ه( تسلیت )
و اول داستان چنین است:
تابلوئی از گرمترین روز تابستان؛ سکوت کسل آور خونه بزرگ و مربعی شکل پریوت درایو ...
ـ مثل همیشه اتوموبیل پر گرد و خاک و خسته از رانندگی؛ شلنگ بی آب که نشانه خشک سالی را با زردی چمنهائی که روزی رنگ سبز زمردی داشتند به ارمغان میاره
و تمام این عادتهای همیشگی - نشستن ماشین و چمن زنی که مدتها کار نکرده- و پنجره ای که به امید وزش باد باز مونده...یک خونه بی روحو تو این تابلو به تصویر می کشه
تنها موجود خارج از خونه پسر ۱۴-۱۵ ساله ای است که به پشت روی تختی از گل بیرون خیابون ۴ خوابیده..
پسری لاغر با موهای نامرتب سیاه که از صورت مریض الحوالش می شه حدس زد که روزهای سختی را پشت سر گذاشته و خیلی زودتر از اونی که باید بزرگ شده.
لباسش شلوار جین پاره و کثیف با یک تی شرت شل و ول و رنگ و رو رفته.با یک کفش ورزشی که قشری از کف اون روش جدا شده.
ظاهر هری پاتر برای همسایه ها لذت بخش نبود. همسایه هائی که فکر می کردن هر کی ژولیده است باید به قانون سپرده بشه و تبیه بشه. ولی از اونجائی که اون امشب خودشو پشت یک بوته گل ادریس گنده قایم کرده بود رهگذران نمی تونستند اونو ببینند.
هری فکر می کرد باید به خاطر پیدا کردن این محل به خودش تبریک بگه چون در واقع تنها روشی که خاله پتونیا و شوهرش ورنون می تونستن پیداش کنن این بود که مستقیم کله اشونو بچسبونن به پنجره حال و پائین گل ها را نگاه کنن.
شاید خیلی هم از اینکه توی هوای داغ رو زمین درزا بکشه خوشش نمیومد ولی از طرف دیگه کسی مزاحمش نمی شد یا دندوناشو بهم فشار نمی داد که یعنی هری مزاحم اخبار نگاه کردنشه یا با شلیکی از سوالای احمقانه اذیتش کنه. این اتفاقا هر بار می خواست با خاله و شوهر خاله اش تلویزیون نگاه کنه تکرار می شد.
انگار به محض اینکه به این چیزا فکر کرد فکرش پر کشید و از پنجره داخل خونه شد..شوهر خاله اش ورنون دارسلی صداش از پنجره اومد که یکدفعه گفت : خوشحالم که این پسره دیگه هی نمی چسبه به ما؛ راستی کجاست ؟
خاله پتونیا بی توجه گفت: نمی دونم. فکر نمی کنم خونه باشه..
ورنون خرخری مثل خوک کرد..
به مسخره گفت : می خواد اخبار نگاه کنه! خیلی دلم می خواد بدونم واقعا چیکار می کنه...
کدوم پسر معمولیه که از اخبار نگاه کردن خوشش بیاد. دادلی اصلا نمی دونه دور و برش چی می گذره. البته مسلما می دونه رئیس جمهور کیه!!! از طرف دیگه من فکر نمی کنم اصلا اخبار ما به دردش بخوره
خاله پتونیا گفت: هیس ورنون پنجره بازه.
ـ اوه بله ..ببخشید عزیزم.
و بعد از اون دورسلی ها ساکت شدن.
بعد از اون وقتی هری داشت رد شدن خانم فِیگ پیر و مهربون و عاشق گربه ها از پیاده رو ویستر نگاه می کرد صدای جرینگ جرینگ تبلیغ برشتوک را شنید. خانم فیگ اخم کرده بود و زیر لب غر غر می کرد. هری خوشحال بود که خودشو پشت بوته ها قایم کرده آخه این آخریا این خانم وقتی تو خیابون دیده بودش به چای دعوتش کرده بود. خانم همسایه ته کوچه را تازه پیچیده بود و داشت از نظر هری پنهان می شد که صدای ورنون دوباره بلند شد : دادلی برای چای بیرون رفته؟ خاله پتونیا با خوشحالی گفت : آره رفته خونه پلکیسها...دادلی کلی دوست داره..همه دوستش دارن و همه می شناسنش...
هری با زور صداشو تو گلو خفه کرد.دورسلی ها واقعا به طرز باور نکردنی درباره پسرشون احمقانه فکر می کردن..اونا تمام دروغای واضح دادلی را درباره بیرون رفتن برای چائی با دوستاش تو طول تابستون باور می کردند.
هری به خوبی می دونست که مراسم چائی در بین نیست و دادلی و دوستاش هرشب برای خرابکاری به محل بازی پارک می رن..گوشه خیابون سیگار می کشن و به رهگذرا و ماشینا سنگ می اندازن..هری اونا را وقتی در تو وینگینگ راه می رفت دیده بود. در واقع هری تمام تعطیلات هر شب راه افتاده بود و روزنامه ها را از همه جا و حتی سطل ها جمع کرده بود.
اعلان برنامه اخبار ساعت هفت بلند شد و هری دل شوره گرفت..
شاید امشب بعد از یک ماه صبر کردن همون شب باشه..
گزارش شده که اعتصاب تعداد زیادی از باربران اسپانیائی در فرودگاه باعث به تعویق افتادن برنامه مشتاقان تعطیلات تابستانی شده است. فرودگاه پر از بسته ها و چمدانهای مردم است..این اعتصاب به هفته دوم خود رسیده است.
ورنون در پایان عبارت گزارشگربه مسخره اضافه کرد بهشون یک مرخصی مادام الامر بدین..
بیرون روی بستری از گل معده هری کمی از انقباض در اومد اگه اتفاقی افتاده بود مسلما تیتر اول اخبار بود ..مرگ و خرابی حتما از اعتصاب یِک عده باربر و بهم خوردن تعطیلات مهم تره.
یک کم به خودش استراحت داد بعد به آرومی نفس کشید و به آسمون زیبا و درخشان آبی خیره شد تمام روزهای تابستون مثل هم گذشته بودن فشار انتظار..رفع نگرانیهای موقت و بعد دو برابر اضطراب و آزار همیشگی این سوال٬ که پس چرا هنوز هیچ اتفاقی نیافتاده؟
دوباره سعی کرد بشنوه شاید بتونه یک سرنخ از یک نکته کوچیک پیدا کنه..یک چیزی که زیاد برای ماگلها (( غیر جادوگرا )) مهم نباشه مثلا ناپدید شدن بدون دلیل یک نفر یا یک تصادف عجیب و غریب..َ
ولی دنبال اخبار اعتصاب با اخباری از خشک سالی در جنوب هیست ادامه پیدا کرد...صدای ورنون دوباره اومد که می گفت: امیدوارم اینو همسایه بقلیا بشنون که ساعت سه صبح به گلاشون آب می دن و در ادامه خبری از یک هلی کوپتر که تقریبا در یک مزرعه در سوری سقوط کرده و بعد یک خبر در باره یک هنرپیشه مشهور که از شوهر معروفش طلاق گرفته. خاله پتونیا که خیلی به این روابط احمقانه علاقمند بود و هر روز تو روزنامه و مجلات مختلف کله استخوانی اش را فرو می کرد تا خبری در این باره بشنوه فین فین کرد.
هری چشماشو بست تا نور غروب اذیتش نکنه همون موقع گوینده اخبار گفت:....
((بقییه داستان پای خودتان))
http://galleries.mugglenet.com/books/bookfive/ootp-us3.jpg
کتاب6 :هری پاترومشعلی با شعله سبز
نکات کتاب :
1. اسمهای دیگری که برای کتاب 6 درنظرگرفته شده بود:
هری پاتر وجادوگر تاریک ، هری پاتر وهرمهای فارمت ، هری پاتر وارابه نور
2. هری قصد دارد به دنبال مشعلی با شعله سبز بگردد. این مشعل میتواند نیروهای شیطانی رااز درون جسم افراد بیرون بکشد!!!!.
3. هری با چوچانگ دوست صمیمی می شود واین کار باعث حسادت هرمیون به آن دو میشود، هرمیون هم در آبجو هری وچو معجونی می ریزد که باعث خواب ابدی میشود.
اما خوشبختانه هری توسط رون بیدار می شودولی چوچانگ که از همان معجون خورده هرگز بیدار نخواهد شد.
4. هری سعی خواهد کردتا والده مورت را بکشد ولی از این کار صرف نظر می کند.
5. لوسیوس مالفوی توسط والده مورت کشته خواهد شد.
6. سیریوس بلاک ، دابی ، کروکشانک خواهند برگشت.
7. کروکشانک یک استاد قدیمی ها گواردز بود.
کتاب7 :هری پاترودژ سایه ها یا هری پاتروجنگل سایه ها
1. هری و والده مورت خواهند مرد.
2. والده مورت بار دیگر از آوادا کداورا استفاده خواهد کرد واز وقتی که والده مورت دربدن خود خون هری را دارد آنها یک قسمت از یکدیگرند ونفرین والده مورت باعث مرگ هر دوی آنها می شود.
3. احتمال دارد هری زنده بماند.
4. پرفسور اسنیپ عاشق یک جادوگر می شود (احتمال داره عاشق پرفسور مک گوناگال شود).
5. یکی از هم کلاسی های هری معلم می شود ( فینیگان یا نویل لانگ باتم)
6. رون بخاطر نجات هری در برابر والده مورت خواهد مرد.
7. هری سعی می کند تا با ساعت زمان به گذشته برگردد تا جلوی به قدرت رسیدن والده مورت را بگیرد اما همه چیز به خوبی پیش نمی رود.
8. دامبلدور و لوپین ممکن است بخاطر نجات زندگی هری بمیرند.
9. هری و دراکو با یک گروه شیطانی خیلی قوی مبارزه میکنند؛ هری زندگی دراکو را نجات می دهد.
10. هری و رون با یکی از گروههای والده مورت مبارزه می کنند.
11. هاگرید ممکن است بمیرد یا ناپدید شود . زیرا هاگرید و مادام ماکسیم به غولها می پیوندند و....
12. پتی گرو به دستور والده مورت خواهد مرد.
13. لوپین از نفرین گرگ شدن رهایی می یابد.
14. هرمیون سر یک دختر خواهد ساخت( ما که نفهمیدیم شاید اشتباه معنی کردم که احتمالش کمه
Hermione will be made a Head Girl خودتون معنی کنید.
15. زخم هری ممکن است تغییر کند و تبدیل به آخرین سخن والده مورت شود که این جا آخر داستان است.